زیرزمین

۲ مطلب در تیر ۱۴۰۰ ثبت شده است

پایان

می‌تونستم آخرین امتحان کارشناسی رو به هزار جور استعاره و مسئله و دوراهی تبدیل کنم، ولی نمی‌کنم. چون دو هفته دیگه کنکور دارم. کنکوری که بهترین نتیجه رو هم ازش بگیرم، می‌خوام انصراف بدم. یعنی دوست دارم که جوری کار پیش بره که انصراف بدم. ولی ممکنه نشه، و خیلی نزدیک می‌بینم روزی رو که مجبور شدم تا آخر ارشد هم بمونم. اون وقت دو سال دیگه میام اینجا، می‌گم می‌تونستم دفاع ارشد رو به هزار جور استعاره و مسئله و دوراهی تبدیل کنم، ولی نمی‌کنم. چون دیگه وقتش گذشته. دیگه دوراهی‌ها رو نمی‌بینم، مسئله‌های تکراری‌ای دارم که می‌دونم حل نمی‌شن، استعاره‌ها رنگشون پریده. همین الان هم می‌بینم که دارن لب‌پر و آفتاب‌خورده می‌شن کم‌کم. می‌بینم که دیگه با اون سرعت زاد ولد نمی‌کنن. دوراهی‌ها رو می‌بینم که قبلا تقاطع راه‌های بیشتری بودن. دوست دارم بلند شم و بدوم، ولی می‌ترسم. فکر نمی‌کردم این قدر راحت بترسم و تسلیم بشم، خودم رو شجاع‌تر می‌دونستم. ولی حتا از کنکور هم می‌ترسم، کنکوری که می‌دونم رتبه‌ی یک هم ازش بگیرم، دوست دارم انصراف بدم. 

۲۲ تیر ۰۰ ، ۲۱:۴۵ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

ماسه شور است ولی در آب حل نمی‌شود.

جماعت به این درد می‌خورد که آدم خودش را توی آن گم کند. دیگر دیده نمی‌شود. دیگر کسی نیست. دیگر لازم نیست خودش را بپاید و هی از چشم دیگران ببیند. دیگر مشکلاتش مشکلات شخص او نیستند. جاری است. لازم نیست فکر کند و اراده کند و تصمیم بگیرد: همان کاری را می‌کند که جماعت می‌کند. خودش را به جریان می‌سپارد. رها می‌شود. اگر خودش را به جماعت نسپارد، اگر بخواهد باقی بماند، وردِ نامرئی‌کننده باطل می‌شود، چه باطل شدنی: ناگهان تنها کسی است که دیده می‌شود. تمام راز نامرئی شدن در همین جاری شدن و اراده نکردن است. جماعتی که اجازه بدهد هر موج، هر ذره، هر کاری می‌خواهد بکند، اول تا حدی خاصیت جادویی‌اش را از دست داده، خاصیت پوشانندگی و رهاکنندگی‌اش را. 

شطرنج‌باز بزرگ می‌خواهد ما را در جماعت حل کند، به خاطر راحتی خودمان.

 

۰۹ تیر ۰۰ ، ۲۰:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid