زیرزمین

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جبار» ثبت شده است

زیر آسمان شب

بسیار گریستم، آرام و بی صدا، ایستاده، تنها و در خود فرو رفته. در روشناییِ مبهم دم صبح و در تاریکی و سکوت انتهای شب، چیزی هست که مثل سبکیِ روحِ بعضی آدم ها در من اثر می کند. انگار که محکوم باشم به گریستن، درد و لذتم قطره قطره شانه هایم را می لرزانَد؛ ایستاده ام و به خود می پیچم.

پیش از آن دو زانو نشسته بودم، میان پنج، شش نفر بیداری که ایستاده بودند گِردم و به آسمان نگاه می کردند. گردنم را بالا گرفته بودم و خیره به طلوعِ تک به تکِ ستاره های جبار، بلند بلند منزوی خوانده بودم: خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود.

پیشتر حتا، گرد هم نشسته بودیم و بازی کرده بودیم، و سرودهای قدیمی خوانده بودیم. هرچند که آسمان آن قدر صاف نبود و غبار داشت و افق محدود بود و روشن، اما آدم ها کم بودند و من صافی بودم. خوب شد که گلشن نبود.

۱۷ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۳ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

سفرنامه ی یزد-دو

کاشان، شهر لواشک و گلاب :)

سوار شدیم به قصد باغ فین کاشان. گردشگر خارجی بیشتر از ایرانی دیدیم. از چهره­های تیره­ی سوخته با ریش کوچک روی چانه یا لباس رنگی بلند و گلدار بود تا موی دو رنگ اروپایی و چشم آبی. نمی­دانستم حمام فین کاشان –و در نتیجه صحنه­ی قتل امیرکبیر- هم درست داخل باغ فین است. دلم اندکی گرفت، اما از طرح­های امروزم راضی بودم.

طبیعتا مسیر کاشان تا ابیانه را خوابیدم؛ هرچند که از یک طرف همایون نه فرشته ام نه شیطان می­خواند و از طرف دیگر صداپیشه­های انیمیشن سینگ.

غروب به شهر سرخ ابیانه رسیدیم. آن طور که همه جا می­گویند «موزه­ی زنده» نیست. سر جمع صد خانواده­ی ساکن دارد و باقی درها همه قفل و چفت. هر ده، بیست متر یک تیر چراغ برق کاشته­اند که نور می­اندازد رو شاخ و برگ درخت­ها و سایه درست می­کند. سعی می­کنم تصور کنم ماه کامل چقدر با این نور مصنوعی تفاوت دارد. از حق نگذریم آسمان ژرفی دارد. جبار درست بالای سرمان می­درخشد... باید لیزر بخرم کنار نقشهی آسمان کنار دستم باشد همیشه. به درد خودم نخورد همسفرهایم مستفیض میشوند:)

تا سفر چه زاید باز!

۲۷ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid