زیرزمین

۲۸ مطلب با موضوع «آنیات» ثبت شده است

نقل قول مستقیم از کتاب تاریخ فلسفه ی غربِ راسل، ترجمه نجف دریابندری

ویلیام جیمز داستان مردی را نقل می کند که اثر گاز خنده آور را تجربه می کرد. وقتی که تحت تاثیر گاز قرار می گرفت راز هستی بر او مکشوف می شد؛ اما همین که به هوش می آمد آن را فراموش می کرد. سر انجام با کوشش بسیار موفق شد پیش از آن که اثر گاز زایل شود آن را بنویسد. وقتی که حالش کاملا به جا آمد از جا پرید که ببیند چه نوشته است. نوشته این بود: بوی نفت همه جا پیچیده است.

 

***

این طور مثال های راسل، قوی تر از فنجانِ صورتی اش آدم را به الحاد نزدیک می کند؛ سوال های معرفت شناختیِ جدی.

۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

کدام آدمی از دوست داشتن هایش چنان جهنمی می سازد که من؟

[text deleted]

۲۵ دی ۹۶ ، ۱۹:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

این جزیره ها که در تصرف غم اند

شب بود. دردی نبود که بخواهد گریبانم را بگیرد؛ اما من گریستم، چون ترس قلبم را فشرده بود.
روز، یادم رفته بود حرف بزنم. آن‌قدر در خودم مچاله شدم که رسیدم به خانه. چیزی نمانده بود که صدایِ لعنتی‌اش خفه‌ام کند. حتا نتوانستم هم‌صدایش شوم، بخواهم که دست از حنجره‌ام بردارد. نتوانستم. خفگی، تفاوتی با مرگ ندارد.
غروب، تازه توانستم با خودم حرف بزنم. دست کشیدم روی خطِ کبودیِ صدایش روی گردنم. گفتم: ترسیده‌ام. 
گریه کردم، شب، زیر پتو، پشت به تمام دنیا.
غوطه خوردم در لحظه‌هایی که نتوانسته بودم حرفی بزنم، نتوانسته بودم حتا دست دراز کنم و پیچ ضبط را بچرخانم. مگر مرگ چیست جز سر خوردنِ نخِ گردن و پا و زانو از دستِ من؟ حتا نتوانسته‌بودم گریه کنم، یا بفهمم غمگینم، یا ترسیده، یا نا راحت. ناتوان بودم، بریده از زمان، مکان، جسدم حتا. غوطه‌ور.
آدمی موجود ضعیفی است. امید که مگر دروغ چیزی را تغییر دهد.

 

۳۰ آذر ۹۶ ، ۰۲:۱۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

.

سرم را فرو ببرم در شیشه‌ی در مترو، زمزمه کنم در گوش کسی که پشت‌ تلفن صدایم را می‌شنود. بی که حرفی بزند، بتوانم چهره‌اش را تصور کنم. تونل نصف زمزمه‌هایش را بدزدد، گوشی را فرو ببرم در سرم که بهتر بشنوم، هر چند که جملاتش را به علم حضوری عالمم: خورشید هر روز تازه است.

۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

درد بر من ریز و درمانم مکن

این هفته برنامه ی کوه و سفر داشتم. حالا از دیروز افتاده ام در رختخواب و لرز و درد. 

۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

مهر

مهر موقتا ما را ترک خواهد کرد. مثل اسفند، که دوباره می رسد و اتفاقا خیلی هم دور نیست. چهارشنبه رفته بودیم خانه ی گلشن. چهارشنبه دوباره می رسد. هی می رود و بر می گردد، هی می رود و بر می گردد. مهر ِ من به گلشن هم بر می گردد، می رود و بر می گردد. مثل قطار که در ایستگاه شادمان، هی می رود و چند ساعت بعد...

باطل.

۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۸:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

بهمن سگی

بسم الله تعالی
الیوم اعلام می‌داریم که به اول مرتبه ول ماندیم در دانشکده و لذا به معیت رفقای نابابِ دودی بر پله‌های «یه حوض» بنشسته؛ مقدار معتنابهی دودِ فوت گردیده ی بهمن سگی بلعیده و به زئوس قسم که مشترکی نماند که حرفش نزنیم و مدح و قدحش نگوییم.
خراب شدیم رفت.
و السلام علیکم و رحمة الله

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۲ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

آزار

من چه طور بر خودم ببخشم این همه آزاری را که از من به نزدیک ترین هایم می رسد؟

.

.

.

زروان. (مدخل ویکی پدیا - مقاله ای تخصصی تر در ادبیات)

انگار خودخوری های من گونه ای از خودراکُشتن های زروان باشد. همان تصویری از اسطوره که ماحوزی برایمان کشید. چیزی شبیه حرف یونگ. خواب نیست اما. من راه می روم و زخم می زنم به خودم. با آزار عزیزانم، با سرزنش خودم، بی هدفی آن گونه که زروان داشت. بی هدفی آنگونه که ابراهیم.

۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۴۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

آسمون

فکر کنم بشه سیمرغ بهترین آسمون دمِ غروب در تابستان نود و شش رو بدیم به یازدهم مرداد.

۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

در خلقت

مرا پرنده‌یی بدین دیار هدایت نکرده بود:
من خود از این تیره خاک
                             رُسته بودم
چون پونه‌ی خودرویی
که بی‌دخالتِ جالیزبان
                          از رطوبتِ جوباره یی.

۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid