زیرزمین

زیر آسمان شب

بسیار گریستم، آرام و بی صدا، ایستاده، تنها و در خود فرو رفته. در روشناییِ مبهم دم صبح و در تاریکی و سکوت انتهای شب، چیزی هست که مثل سبکیِ روحِ بعضی آدم ها در من اثر می کند. انگار که محکوم باشم به گریستن، درد و لذتم قطره قطره شانه هایم را می لرزانَد؛ ایستاده ام و به خود می پیچم.

پیش از آن دو زانو نشسته بودم، میان پنج، شش نفر بیداری که ایستاده بودند گِردم و به آسمان نگاه می کردند. گردنم را بالا گرفته بودم و خیره به طلوعِ تک به تکِ ستاره های جبار، بلند بلند منزوی خوانده بودم: خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود.

پیشتر حتا، گرد هم نشسته بودیم و بازی کرده بودیم، و سرودهای قدیمی خوانده بودیم. هرچند که آسمان آن قدر صاف نبود و غبار داشت و افق محدود بود و روشن، اما آدم ها کم بودند و من صافی بودم. خوب شد که گلشن نبود.

۱۷ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۳ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

ترس هایی که مثل سطل آب سرم خالی می شوند

قبلا هم یک بار دچار چنین حمله ای شدم. شب بود، ناگهان ترسیدم که تنها شوم، و به این بهانه مفصل گریستم. چهارشنبه غروب هم، اول معده ام از گرسنگی به سوختن افتاد، و بعد از گرسنگی ترسیدم، و از تاریکی شب ترسیدم، و از روشنایی موهوم تیر چراغ برق ترسیدم، و از آدماهایی که نگاهم می کردند ترسیدم، و از موتورسوارها و صدای نزدک شدنشان از پشت سر، و از خیابان شلوغ، و از کوچه ی خلوت، از کرکره ی مغازه ها، از ایستادن در پیاده رو و از راه رفتن. از همه چیز می ترسیدم و در قلبم خشک شده بودم. مثل نوزادی که چشمش هنوز درست نمی بیند، از هر چیزی می ترسد، و تنها به دست های مادرش اعتماد می کند. کودک ناتوانی بودم که در تاریکی خیابان گیر افتاده است و دیوانه وار دنبال دستی آشنا می گردد. بی تاب بودم. سیر نمی شدم. آرام نمی شدم. می ترسیدم که گریه کنم و می ترسیدم که تا خانه را بدوم؛ به تمام معنا گیر افتاده بودم.

برساوش بود که می توانست نجاتم دهد، که نداد.

۲۹ تیر ۹۷ ، ۲۱:۴۸ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

تغییرات اخیرِ حالم نسبت به شوهر کردن

نشسته بود و از مردک ریشو می گفت که سراغم را گرفته، که هربار می پرسد مرا دیده یا نه، که امتحان هایم چه طور بود. مبادی آداب است شاید، که من نیستم. خیره شدم به چیزی همان دور و بر و هیچ واکنشی نشان ندادم. حتا برای حفظ ظاهرِ متین و مؤدب نگفتم: «سلام برسون.»

کنجکاوم برای شناختن و سرک کشیدن و حتا اگر خوشم آمد، معاشرت کردن، که انگار در توانم نیست. البته همین الهه هم اگر بگوید هم کلاسیِ فلان جا سراغم را می گرفته، شانه بالا می اندازم. منتها این جا «در» همین سراغ گرفتن است، و آن طور نیست که هر طرف بروی همین آدم ها را ببینی و خواهی نخواهی با هم آشنا شوید.

از میل به ایگنور کردن به اینجا رسیده ام که درباره اش حرف بزنم و بگویم کنجکاوم؟ هاه! راستش رها کرده ام. و فکر می کنم به من چه واقعا؟ و کمی هم فکر می کنم شاید ماجرا آن قدرها هم احمقانه نباشد، خب دوستش دارد. اگر ندارد هم به من چه. الهه هم اگر این طور سعی نمی کرد در جلسات احمقانه ی خواستگاری آدم ها را ببیند و بشناسد و انتخاب کند شاید برایم قابل تحمل تر بود. در مجموع معذرت خواهی مفصلی به گلشن بدهکارم.

۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

اثر هنری در کتاب «زبان، شعر، اندیشۀ رهایی»

پرسش از ماهیت هنر، حقیقت اثر هنری و منشاء و سرآغاز هنر از حمله مهم­ترین پرسش­ هایی است که فلسفه­ ی هنر باید به آن­ها پاسخ دهد. هایدگر، به عنوان فیلسوف مدرن، از دریچه­­ ی فلسفه­ اش به هنر نیز نگاه می­کند. فلسفه­­­ ی او به دنبال اعاده­ ی پرسش از وجود است و نگاهش به هنر نیز از این زاویه است که نحوه ­ی وجود اثر هنری را بررسی کند: هنر، یک جنبه ­­ی چیز بودن دارد و یک جنبه­ ی اثر بودن. تفسیر کدام جنبه ما را به ذات اثر هنری نزدیک می­کند؟ هایدگر دائما از خود سوال می­کند و مطالب را رفت و برگشتی پیش می­برد. به همین دلیل گاهی به نظر می­رسد پاسخی داده نشده چون راه حل سوال حاضر، نقض پاسخی است که به این سال منجر شده. تو گویی متن بیشتر از این که مجموعه­ ای از جواب­ها باشد، مجموعه­ ای از سوالاتِ پرداخته شده است: رابطه ­ی اثر هنری با دنیای اطراف چگونه است؟ اصلا آیا چنین رابطه ­ای وجود دارد؟ یا باید وجود داشته باشد؟ حقیقت و اثر هنری چه نسبتی دارند؟ این­ها نمونه­ ای از سوالاتی هستندکه این یادداشت در تلاش است بر اساس فصل کار هنری و حقیقت از کتاب «زبان و شعر و اندیشه­ ی رهایی» اثر مارتین هایدگر پاسخ دهد.

ادامه مطلب...
۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۲:۲۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

Let's Play a Game #2

این ولی با قبلی فرق دارد. باید جمع شویم دور هم، جاهای جدیدی را کشف کنیم و معما حل کنیم. قاطی ماجرا شدن برای بچه های پردیس مرکزی دانشگاه تهران که خیلی راحت است، ولی همه ی آن هایی که بازی به هر نحوی گوشه ای از زندگیشان است، می توانند بیایند و بازی کنند و لذتش را ببرند. هم به آن ها که اهل ویدئو گیم اند خوش می گذرد، هم به آن ها که به بازی های رومیزی و معما و فانتزی علاقه دارند. هم به دانش آموزها، هم به دانشجوها، هم به آن ها که از این حرف ها دل کنده اند و زندگیشان را می کنند.

شور و شوق، راه رفتن، دیدن و بات تلگرام تنها ملزومات این بازی اند :)

برای شروع.

 

به همه این خبر را برسانید! شاید کسی که قرار است سنگ را نجات بدهد همان کسی باشد که فکرش را نمی کنید! 

۰۴ تیر ۹۷ ، ۱۲:۳۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid

نقل قول مستقیم از گادامر

«مثلاً مى‏توان گفت که براى خود فرد بازیگر، بازى، یک امر جدى نیست و درست به همین دلیل است که بازى انجام می‌گیرد. بدین‏ ترتیب، ما مى‏توانیم بکوشیم تا از این دریچه، مفهوم بازى را تعریف کنیم: آنچه صرفاً بازى است، جدى نیست. بازى‏کردن، رابطه ذاتی خاصى با امر جدى دارد. این تنها به‌واسطه آن نیست که ‹غایتِ› بازى امرى جدى است یا به‏ تعبیر ارسطو، ‹به‏ منظور تجدید قوا› صورت مى‏گیرد. مهم‏تر آن است که در خود بازى‏کردن، جدیتی خاص، بلکه مقدس نهفته است. با این‏حال، در رفتار بازیگرانه، تمامى روابط غایى که تعیّن‏بخش موجود فاعل و دغدغه‏ مند است، محو نمیشود، بلکه به‏ گونهاى خاص به ‏حالت تعلیق درمى‏آید. بازیگر خود میداند که بازى، فقط بازى است و در جهانى صورت مى‏پذیرد که با جدى‏ بودن غایات، تعیّن پیدا مى‏کند، اما این دانستن او به ‏گونهاى نیست که او به ‏عنوان بازیگر، نسبتی را که با جدّیت دارد، خودش هم مد نظر داشته باشد، زیرا بازى تنها هنگامى غایتش را برآورده مى‏سازد که بازیگر در بازى محو شود. آنچه موجب مى‏شود که بازى به‏ معنای اتمّ بازى باشد، نه رابطه آن با امر جدى بیرونی است که بازى بر آنها دلالت دارد، بلکه جدى ‏بودن در هنگام بازى است. کسى که بازى را جدى نگیرد، بازى‌خراب‌کن است.»

گادامر، حقیقت و روش

۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Hurricane Is a little kid